چهارشنبه ۱۲م تیر ۱۳۸۷
به دنبال گزارش روز يكشنبهي اين تارنما، در خصوص هدررفت آب در محل تقاطع بزرگراه شهيد همت به يادگار امام، خوشبختانه دوستان عزيزم در بخش محيط زيست روزنامه همشهري، آقايان اسدالله افلاكي و ناصر كرمي موضوع را پيگيري كرده و به وسيلهي خبرنگار سرويس شهري روزنامه، خانم قيدي موضوع به شهردار منطقهي ۲ و شوراي شهر تهران منعكس شد. در نتيجه، بعدازظهر ديروز كه مجدداً از منطقه عبور كردم، ملاحظه شد كه خوشبختانه لولهها مرمت شده و ديگر نشت آب وجود ندارد.

وظيفهي خود ميدانم از يكايك مسئولان و هموطناني كه در اين مهم به وظايف شهروندي خويش عمل كرده و در كمترين زمان ممكن، اين مشكل را برطرف كردند، قدرداني كنم.
اميد كه چنين رخدادهايي تكرار شده و مردم دريابند كه در مديريت زيستگاهشان، گوشهايي براي شنيدن، چشمهايي براي ديدن و ارادهاي براي پاسخ دادن و عمل كردن به انتقادات شهروندان وجود دارد.
منتشر شده در دسته محيط زيست, اخبار و رويدادها, نكوداشت همكاران, مديريت شهري | بدون دیدگاه
سه شنبه ۱۱م تیر ۱۳۸۷


در دوّمين روز از هفتهي سبز، موسوم به “Going Green“، شبكهي تلويزيوني CNN اقدام به معرفي دهكدهاي سبز به نام “Eco village” در كشور جمهوري فدرال آلمان كرد؛ دهكدهاي كه كوشيده بود تا بيشينهي انرژي ممكن را از كارمايههاي خورشيدي و بادي دريافت كند و افزون بر آن، در معماري بناي خود، تا آنجا كه امكان دارد، هدررفت انرژي را به كمينه برساند.

موضوعي كه روز گذشته، پيمان كنعان در مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع نيز بر آن صحه نهاد و گوشزد كرد كه ۳۰ درصد انرژي توليد شده در كشور، به دليل عدم رعايت اصول درست ساختمانسازي، عملاً بدون استفاده در بخش ساختمان به هدر ميرود.
در همين ارتباط:
رواج بیسابقهی انرژیهای تجدید پذیر در آلمان
منتشر شده در دسته محيط زيست, اخبار و رويدادها, مناسبتها, انرژيهاي نو | بدون دیدگاه
سه شنبه ۱۱م تیر ۱۳۸۷


شامگاه ديروز – ۱۰ تيرماه ۸۷ – وقتي كه متوجه لوگوي سبزرنگ و متفاوت غول رسانهاي جهان – CNN- شدم، توجهم جلب شد و دريافتم كه از ۳۰ ژوئن تا ۶ جولاي با انگيزهي هشدار و افزايش حساسيت شهروندان جهان به مخاطرات ناشي از پديدهي جهانگرمايي و تغيير اقليم، موج سبز ديگري كليد خورده است. موجي كه با جستجوي كليد واژهي “Going Green” در موتور محبوب گوگل، دريافتم كه از پيشينهاي نسبتاً طولاني برخوردار بوده و بيش از ۵۵۶۰۰۰۰ مأخذ اينترنتي وجود دارد كه تاكنون با اين دغدغه همراه شده است.

و دريغ از كوچكترين حركت يا خبري در رسانهها و يا وبلاگهاي فارسيزبان! چرا؟!
چگونه است كه رسانهي ملّي ميتواند با پخش زندهي گرانترين مسابقات ورزشي، به روز بودن خود را به رُخ كشد، امّا در حوزهي محيط زيست تا اين حد درجا زده و از غافله عقب مانده نشان ميدهد؟



چرا از چنين فرصتهايي براي نمايش همدلي و همراهي خود با گرايههاي مشترك همهي مردم در همهي كشورهاي همهي قارههاي جهان بهره نبرده و در يك خاكريز مشترك قرار نميگيريم؟ چرا نشان ميدهيم كه به رغم ژستهاي طبيعتدوستانه، عملاً حفظ حرمت هنجارهاي زيستمحيطي در سبد اولويتهاي راهبردي رسانهاي ما - حتا همپاي پخش فلان مسابقهي ورزشي يا خبر ازدواج بلندترين انسان چيني يا بزرگترين كيك جهان يا … – قرار ندارد؟

تجربهي تلخ خوزستان و رخداد پرشمار توفانهاي سرخ، نهيبمان ميزند كه عقوبت عدم توجه به آموزههاي محيط زيست تا چه اندازه ميتواند از كيفيت زندگي بكاهد و روزگاري دشوار براي هموطنان عزيزمان رغم زند.
اميد كه حجم برنامههاي محيط زيستي در بخش رسانهاي فارسيزبان افزايشي درخور يابد.
در همین ارتباط:
- Come to the Going Green Expo
- Going Green
- The world is changing, in more ways than one
- Going beyond the green-washing
مؤخره:
در يادداشت بعدي گزارشي از همانديشي علمي روز گذشته در مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع كشور با موضوع انرژي خورشيدي ارايه خواهم داد. تا آن زمان سري به اين لينكها بزنيد:
-ايران در ابتداي راه استفاده از انرژي خورشيدي – انعكاس گردهمايي علمي ديروز در روزنامه دنياي اقتصاد امروز
- آيا استفاده از پتانسيل بالاي انرژي خورشيدي در ايران دست يافتني است؟ روايت دكتر محمّد خسروشاهي از همايش ديروز.
منتشر شده در دسته محيط زيست, اخبار و رويدادها | ۶ دیدگاه
یکشنبه ۹م تیر ۱۳۸۷


آنها كه يادداشت «بهترين خبر قرن براي محيط زيست» را پيش از اين خواندهاند، ميدانند كه موضوع چيست و آنها كه نخواندهاند، بايد بدانند: بهترين خبر قرن براي طرفداران محيط زيست، شتابي است كه در تمايل بسياري از دولتها براي استحصال كارمايههاي نو، همچون انرژي خورشيدي، بادي، زمينگرمايي و … پديد آمده است! چرا كه نفت از مرزهاي ۱۴۰ دلار براي هر بشكه گذر كرده و بسياري از ناظران بر اين باورند كه جهانيان بسيار زودتر از آني كه پيشبيني ميشد، مجبورند با واقعيتي به نام ۲۰۰ دلار براي هر بشكه نفت خام كنار بيايند!


و اين يعني: سبزترين موج تمدّن بشري از آغاز خلقت تاكنون!
كافي است بدانيم جمهوري فدرال آلمان، توانسته در همين سال گذشته ميلادي به رهبري آنجلا مركر، يكي از محبوبترين رهبران اين كشور پس از جنگ جهاني دوّم، نهتنها پژوهشهاي گستردهاي را در حوزهي استحصال انرژيهاي خورشيدي و بادي به سامان رسانده، بلكه عملاً از حاصل آن پژوهشها در نظام مديريت اقتصادي خود بهره برده و بيش از شش و نيم درصد از ميزان مصرف سوختهاي فسيلي نسبت به سال پيش از آن بكاهد؛ آن هم در شرايطي كه علاوه بر هند و چين، دولت پرادعايي چون ايالات متحدهي آمريكا هم در همان مدّت، حدود چهار و دودهم درصد بر ميزان مصرف سوختهاي فسيلياش افزود. شرايط به گونهاي است كه از حكومت تحت رهبري صدراعظم آلمان، با عنوان يكي از سبزترين دولتهاي جهان در سال ۲۰۰۷ ياد ميشود؛ دولتي كه به همراه سوئد نشان داد: ميتوان بر ملاحظات زيستمحيطي گردن نهاد و در عين حال كشور را به سوي مرزهاي بالاتر و پايدارتري از منظر قدرت اقتصادي، امنيت غذايي و كيفيت زندگي سوق داد.

و كافي است بدانيم، اينك عربستان سعودي به عنوان برخوردارترين كشور در حوزهي ذخاير نفتي بزرگترين صادركنندهي نفت در جهان، اعلام كرده: ميخواهد در زمينهي مهار و استحصال از انرژي خورشيدي هم در منطقه پيشگام باشد و سرمايهگذاري بيسابقهاي را در اين حوزه آغاز كند. كشوري كه هماكنون نيز صاحب بيشترين دستگاههاي آبشيرينكن خورشيدي است و حدود ۲۴ درصد از بازار اين فناوري را در اختيار دارد (آمريكا با ۱۶ درصد در جايگاه دوّم قرار دارد).
اينها را گفتم تا وقتي كه از تمايل جدي و حمايت بيسابقهي عاليترين مقام وزارت جهاد كشاورزي – مهندس اسكندري - از رويكرد «مهار انرژي خورشيدي و بادي» در ايران آگاه ميشويد، زياد تعجب نكنيد.
در حقيقت، به دنبال ارايه گزارش نگارنده در آخرين نشست شوراي پژوهشي مؤسسه متبوع (در تاريخ ۲ تيرماه جاري) از امكانات كمنظير طبيعي ايران در استحصال انرژي خورشيدي، چهارشنبه گذشته، موضوع به طرز شايستهاي توسط دكتر محمّد حسن عصاره (رييس مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع كشور) به وزير جهاد كشاورزي منتقل شده و ايشان ضمن حمايت كامل از اين گزينه، اعلام داشتهاند: نهتنها نهايت تلاش خود را براي مطرح كردن اين بحث در هيأت دولت به كار خواهند برد، بلكه آمادگي دارند تا به عنوان نخستين وزارتخانه از طرح استقرار سامانهي صفحات خورشيدي و سلولهاي فتوولتائيك بر بام وزارت جهاد كشاورزي پشتيباني كنند؛ اقدامي كه بيگمان در صورت تحقق، ميتواند موجي سبز را در بين ساير نهادهاي دولتي و سازمانهاي غيردولتي در تهران و ديگر شهرستانهاي بزرگ و كوچك ايران به راه اندازد.
فرصت را مغتنم دانسته، بار ديگر از تمامي مخاطبين اين تارنما دعوت ميكنم تا در نشست علمي روز دوشنبه – ۱۰ تيرماه – شركت كرده و از نزديك در جريان مهمترين جستارهاي حاكم بر حوزهي استحصال انرژي خورشيدي در ايران و جهان قرار گيرند.
در همين ارتباط:
- براي آنها كه به صادرات انرژي خورشيدي از طريق ايران ميانديشند!
- كارمايهي خورشيدي، همان لبخند پروردگار به ايرانيان است!
منتشر شده در دسته اخبار و رويدادها, انرژيهاي نو | ۱ دیدگاه
شنبه ۸م تیر ۱۳۸۷

سهشنبهي گذشته (۴ تيرماه ۸۷)، هنگامي كه به همراه سيّد جعفر سيّد اخلاقي از دفتر پيمان كنعان در طبقهي چهارم ساختمان انرژيهاي نو وزارت نيرو برميگشتم، با اين صحنه روبرو شدم! صحنهاي كه شايد نظير آن را در كمتر پايتختي در جهان بتوان ديد. آن هم در اوج بحران خشكسالي و كمبود بيسابقهي ذخاير آب شيرين قابل استحصال كشور (رفته بوديم تا دريابيم كه هزينهي استقرار يك دستگاه آب شيرينكن خورشيدي در جزيره كيش چقدر تمام ميشود و با كمال حيرت دريافتيم كه اين هزينه براي يك ليتر آب شيرين با كيفيت استاندارد كامل، كمتر از ۵۰ ريال خواهد بود، در حالي كه همه ميدانيم كه قيمت بطريهاي كوچك آب معدني – به ظرفيت ۲۸۰ سي سي – ۲۵۰ تومان است!).
فارغ از موضوع آبشيرينكنهاي خورشيدي، كه بعدها بيشتر از آن خواهيد شنيد و خواند، به موضوع اصلي اين يادداشت برگرديم!



نخست فكر كردم كه شايد حادثه جديد باشد و بازرسان شهرداري تهران يا سازمان آب منطقهاي استان تهران و يا بازرسي كل كشور و يا دهها واحد رنگارنگ نظارتي و حراستي ديگر پايتخت جمهوري اسلامي ايران، هنوز مجال ديدن و گزارش كردن اين رخداد مخرب را نيافتهاند. امّا وقتي اين جوي نسبتاً پرآب و روان را بر روي ضلع شمالي پل تقاطع بزرگراه همت (محور شرق به غرب) به يادگار امام دنبال كردم، با كمال حيرت و وحشت دريافتم، كه موضوع آنقدر قديمي است كه نهتنها موجب رشد جلبكها و پوششگياهي نامعمول را در زير پايهي پل فراهم كرده، بلكه خود پل نيز به طرز نگرانكنندهاي در حال خورندگي و عقبنشيني است و همان گونه كه در اين تصويرها ملاحظه ميكنيد، موضوع درصورت عدم رسيدگي فوري، ميتواند به تخريب كامل پل بيانجامد. آن هم پلي كه به شهادت بيلبوردهاي عظيم تبليغاتي اطرافش، بيش از ۴۰۰ هزار چشم روزانه از آن گذر ميكنند!



به هر حال، مسأله را با يكي از مأمورين شهرداري در همان منطقه مطرح كردم و اينك در تارنماي «مهار بيابانزايي» هم منتشر ميكنم؛ شايد يكي از آن ۴۰۰ هزار چشم بتواند جلوي اين تخريب و اصراف را گرفته و مسئولين مربوطه در مديريت كلانشهر تهران را به چارهجويي و پاسخگويي وادارد. هر چه باشد، اين تخريب و عقبنشيني نيز، نوعي بيابانزايي ميتواند به شمار آيد! آن هم در قلب پايتخت و در يكي از مناطق همجوار با ناحيه شهر سالم شهرداري تهران و در جوار ساختمان مركزي سازمان حفاظت محيط زيست كشور در پارك پرديسان.

مؤخره:
نكتهي غمانگيز و نگرانكنندهتر ماجرا اين است كه چرا ما مردم تا اين حد نسبت به آنچه كه در پيرامون و محيط زندگيمان اتفاق ميافتد، بيتفاوت شده و از وظايف شهروندي خود غافل ماندهايم؟! آيا نبايد بخشي از اين بيتفاوتي را به نوع نگاه تحملناپذير مديريت حاكم و ظرفيت پايين نقدپذيري در جامعه مربوط دانست؟ رخدادي كه آثار زنهاردهندهي آن را در كاهش مشهود جلوههاي مشاركت مردمي در صحنههاي گوناگون سياسي و اجتماعي جامعه ميبينيم و خود را – ظاهراً – به نديدن ميزنيم و زنگها را نميشنويم! زنگهايي كه ميرود تا به ناقوس بدل شود و خواب خفتگان چسبيده به صندليهاي قدرت را آشفته سازد.
منتشر شده در دسته محيط زيست, اخبار و رويدادها, منابع آب, مديريت شهري | ۲ دیدگاه
شنبه ۸م تیر ۱۳۸۷

همان طور كه پيشتر هم اشاره كردم، در آخرين هفتهي بهار، همزمان با آيينهاي بزرگداشت روز جهاني مقابله با بيابانزايي، به دعوت اداره كل منابع طبيعي استان خوزستان، براي ايراد سخنراني و بازديد از مناطق جنگلكاريشده در غرب كرخه راهي يكي از ثروتمندترين و در عين حال محرومترين استانهاي كشور شدم! استاني به وسعت شش ميليون و چهارصد هزار هكتار، يعني كمتر از ۴ درصد وسعت كشور، امّا با مواهبي استثنايي و تاريخي كهن و افتخارآميز. استاني كه به راستي بايد آن را شكرستان خواند و يقين داشت كه اين پهنهي آفتابي و سوزان، همان سرزمين نجابتهاي برهنه و گرمابخش حیات، منشاء صفا، صمیمیت و خونگرمی نهتنها جنوبيها كه ايرانيهاست. سرزميني كه دستكم شش هزار سال تاريخ مكتوب را در دل خود جا داده است و بيشتر از هر خطهي ديگري در ايران، از آسمان و زمين و دريا و ژرفاي آبادبومهاي مشهور ۱۵ گانهاش (آبادان، انديمشك، اهواز، ايذه، باغملك، ماهشهر، بهبهان، خرمشهر، دزفول، دشت آزادگان، رامهرمز، شادگان، شوش، شوشتر و مسجد سليمان) ميتوان حيات درو كرد و شادي و رفاه آفريد.



خوزستاني كه پيش از آنكه خود را نشسته بر دريايي از نفت در زير زمينش ببيند، صاحب يكي از ديرينهترين و معتبرترين دانشكدههاي جهان در ۲۷۱ سال پيش از ميلاد مسيح به نام جنديشاپور بوده؛ ميعادگاه به نامترين دانشمندان جهان آن روزگار از يونان، مصر، هند و روم. سرزميني كه بيش از ۳۳ ميليارد متر مكعب از اندوختههاي آبي ايران بر پهن دشت اغلب سوزانش روان است (يعني ۲۴ درصد از مجموع آب قابل استحصال كشور، فقط در ۴ درصد ايران جاري است كه از اين مقدار حدود يك سوم آن در پشت سدها تنظيم مي شود) و جلگههايي حاصلخيز را آفريده است؛ جلگههايي كه به قول استرابون، جغرافيدان و مورخ عهد باستان، در شمار حاصلخيزترين جلگههاي شناخته شده جهان به شمار ميآيند.



و از همين روست كه نگران شدم، وقتي كه خود را در آغازين روزها از واپسين هفتهي بهار ۱۳۸۷ در مركز چنين استان زرخيزي ديدم!
اينكه چرا بايد چهرهي زشت فقر تا اين حد در يكي از ثروتمندترين استانهاي كشور عريان باشد؟ چرا بايد مردمان روستاهاي كاظم حمد، پيت موزان، عبدالخان، مگران و … در غرب كرخه از نعمت گاز و نفت بيبهره مانده و براي تأمين نياز گرمايشيشان، چارهاي جز قطع كهورها و كُنارها و گزها و … ديگر درختان كاشته شده در شنزارهاي فعال منطقه نداشته باشند؟ در حالي كه ميدانند اگر اين درختان نباشند، ممكن است به همراه عزيزترين كسانشان در زير تلي از ماسه مدفون شوند!
راستي چرا آمار سرقت در اهواز اينگونه نگرانكننده بوده و كمتر اتومبيلي را ميبينم كه شب هنگام در خيابان پارك شده باشد؟ و چرا بايد اعتبارات تخصيص يافته به ادارهي كل منابع طبيعي استان چنان نازل باشد كه – به گفتهي مهندس صابرپور، مديركل مربوطه - براي مهار بيابانزايي و كنترل كانونهاي فرسايش بادي در خوزستان به يكصدسال زمان نياز است؟!



رفته بودم تا در مراسم روز جهاني مقابله با بيابانزايي و در حضور امام جمعه (آيتالله جزايري) و استاندار (دكتر حجازي) به مردم و مسئولين خوزستاني يادآوري كنم كه براي مهار درست بيابانزايي بايد بر بنياد مزيتهاي نسبي سرزمين حركت كرد و از قوانين طبيعت پيروي نمود؛ بايد با كشاورزي سنتي و سامانهي آبياري غرقابي خداحافظي كرد؛ بايد به جاي ساخت سدهاي بيشتر، در تلاش بود تا بهرهوري از سدهاي ساخته شدهي موجود افزايش يابد؛ بايد از تجربه تلخ ديكتاتور عراق در احداث كانال صدام و خشك كردن تالاب ارزشمند هورالعظيم درس گرفت و به همكاريهاي فرامنطقهاي پيرامون مقابله با بيابانزايي و كاهش فرسايش بادي شتاب بخشيد و بايد كوشيد تا شگردهاي كاربست انرژي خورشيدي در خوزستان اقتصادي گردد. امّا دكتر حجازي در آخرين لحظات ترجيح داد در نشستي ديگر در تهران شركت كند و امام جمعه نيز، كسالت را بهانه كرد و نيامد! اين شد كه مراسم اهواز هم بيشتر شبيه گرديد به همان درد دلهايي درونسازماني كه كم و بيش همهي حاضران از آن آگاه هستند و البته ظاهراً اين آگاهي هم دردي از كسي دوا نميكند! كاش مسئولين محترم استان، خطر بيابانزايي را عملاً و عميقاً درك ميكردند و نشان ميدادند كه مهار واقعي بيابانزايي دغدغهي آنها نيز هست. گفتههاي مهندس محمودي راد، مديركل دلسوز محيط زيست استان از يادم نميرود، به خصوص آنجا كه خطاب به صابرپور گفت: نبايد از مواجههي سرد مسئولين استان با اين مراسم ناراحت باشيد، چون هنوز ادارهي كل منابع طبيعي استان زميني براي واگذار كردن دارد! واي به حالي كه ديگر زميني براي واگذاركردن هم نداشته باشي! آنگاه ديگر جواب سلامت را هم نخواهند داد!!



در پايان وظيفه خود ميدانم تا سلام و درود خود را به همهي زحمتكشان و پيشكسوتان عرصهي منابع طبيعي خوزستان، به ويژه آقايان صابرپور (مدير كل منابع طبيعي استان)، شهريار بذركار (معاون فني اداره كل)، دانايي (رييس بخش منابع طبيعي)، حسن روحيپور، عزيز اُرشم (رييس مركز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي استان)، البرز اسماعيلپور، هويزه، علي عبدالشاهنژاد، محمّدعلي جعفري و ديگر همكاران شريف و زحمتكش خوزستاني اعلام دارم كه به رغم دشواريهاي فراوان توانسته بودند بيش از ۱۱۶ هزار هكتار از كانونهاي فرسايش بادي را (مناطقي چون غرب كرخه، شمال رودخانه جراحي، اميديه، بيت راشد، هنديجان، نهر مالح، الباجي و …) در طول چند دههي گذشته تثبيت كنند. گفتني آنكه در مجموع شش كانون فرساينده به مساحت ۲۷۹۵۰۵ هكتار در خوزستان شناسايي شده است كه كمترين پهنهي آن به مساحت ۱۰۶۲۵ هكتار در محدودهي شهرستان اميديه قرار دارد و بيشترين وسعت با ۹۲۹۴۵ هكتار متعلق به شهرستان اهواز است.
اميد كه روزي خوزستان به معناي واقعي كلمه شكرستان شود.



مؤخره:
نام خوزستان و مردمان خونگرم و برونگرايش، همواره برايم تداعيكنندهي بخشي دلپذير از زندگيام است، چرا كه در روزگاراني نسبتاً دور (سالهاي آغازين دههي پنجاه هجري شمسي) در آبادان زندگي كردهام و هنوز هم با مرور بر آلبوم عكسهاي خانوادگي آن روزها، طرحي از سرخوشي و البته حيرت و حسرتي از عبور شتابان قافلهي عمر وجودم را فراميگيرد … اصلاً شايد دليل انتخاب نام «اروند» براي فرزندم، اداي ديني ناخودآگاه به آن بخش از زندگي كوتاه، امّا دلپذير كودكيام در كنار اروندرود باشد … نميدانم! ولي اين را ميدانم كه خيلي چيزها را نميدانم! و چه خوب كه نميدانم …


منتشر شده در دسته بيابان و بيابانزايي, سفرنامهها و همايشها, سخنرانيها | ۳ دیدگاه
سه شنبه ۴م تیر ۱۳۸۷

فراخوان شركت در سخنراني: امكانات كشور در استحصال از انرژي خورشيدي
تعارف را كنار بگذاريم و قبول كنيم كه شايد بهترين خبر قرن براي محيط زيست، گران شدن بيسابقهي بهاي سوختهاي فسيلي، به ويژه نفت و مشتقات مربوط به آن در طول آغازين سالهاي هزارهي سوّم ميلادي بوده است؛ رخدادي كه دولتها و شركتهاي ثروتمند چند مليتي را به صرافت بها دادن بيشتر به يافتن منابع جديدي از كارمايه (انرژي) سوق داده و براي نخستين بار ميرود تا استحصال كارمايههاي خورشيدي در كشورهايي چون ايران هم اقتصادي شود.
در حقيقت سالهاست كه طرفداران محيط زيست در سراسر جهان ميكوشند تا نشان دهند كه بهرهبرداري از كارمايهها يا انرژيهاي نو نظير نور خورشيد، باد، زمينگرمايي، جزر و مد و … ميتواند گزينههايي به مراتب سالمتر، پايدارتر و پاكتر براي تأمين انرژي در كرهي خاك باشد. امّا به دليل عرضه فراوان و ارزان سوختهاي فسيلي و مشتقات نفتي، هرگز آن گونه كه سزاوار بوده است دولتها در اين خصوص به سرمايهگذاري مطلوب نپرداختهاند؛ در حالي كه فقط در يكي دو دههي پس از پايان جنگ جهاني دوّم، دولت ايالات متحده آمريكا بيش از ۴۰۰ هزار دانشمند تراز اوّل خود را در آزمايشگاههاي جنگ به كار گمارده بود تا بدون محدوديت مالي فقط هر چه سريعتر به توليد جنگافزارهاي اتمي و ديگر سلاحهاي مرگبار كشتار جمعي بپردازند؛ رويكردي كه رقيب سرخش نيز پيش گرفته بود و در اين ميان، كشورهاي حدواسط از هر دو اردوگاه نيز – ظاهراً – چارهاي نداشتند جز آنكه در اين مسابقهي تسليحاتي شركت كنند و با فروش مواد خام و سوختهاي فسيليشان هزينهي ماشين مرگ را تأمين سازند. تا اينكه بشر خود را در محاصرهي پديدههاي مرگباري چون تغيير اقليم، بيابانزايي و جهانگرمايي يافت؛ پديدههايي كه هيچگاه آن گونه كه بايسته بود براي مهار و مقابله با آن بودجهي پژوهشي لازم اختصاص نيافت.
امّا خوشبختانه امروز هزينهي استحصال از مواد نفتي و ديگر سوختهاي فسيلي چنان بالا رفته كه اغلب دولتهاي جهان به صرافت جايگزيني سوختهاي جديد و طبيعي با مشتقات نفتي گرانقيمت افتادهاند. به ويژه وقتي بدانيم كه جان مككين از هماكنون و بر بنياد پندارينهي پوسيدهي تحريم بنزين ايران، ميخواهد از رأي دهندگان آمريكايي رأي بخرد. چنين رخدادهايي ميطلبد تا مديريت حاكم بر سرزمين مادري با هوشمندي بيشتري حركت كرده و به جاي نگاه تكبعدي و سرمايهگذاري صرف در ساخت پالايشگاههاي بنزين و يا كشف و استحصال از ميدانهاي نفتي جديد، هر چه سريعتر كشور را به فناوري مهار انرژيهاي نو تجهيز سازد. فقط كافي است به ياد داشتهباشيم كه چيزي در حدود يكسوّم از خاك ايران ميتواند بيش از ۱۰ هزار ميليارد وات انرژي توليد كند؛ همان مقداري كه جهان براي گذران يك سال خود نياز دارد! و باز يادمان باشد كه بيش از دو سوم از خاك ايران دستكم ۳۰۰ روز آفتابي دارد.
چنين است كه نگارنده نيز به عنوان مسئول تدوين برنامهي راهبردي ۲۰ سالهي بيابان، كوشيده است تا جهتگيري پژوهشي و اجرايي وزارت متبوع را به سوي مهار كارمايههاي نو در عرصههاي پهناور بياباني سوق دهد.
چنين است كه ساعت ۹ صبح روز دوشنبهي آينده، دهم تيرماه ۱۳۸۷ قرار است تا آقاي مهندس پيمان كنعان، مدير دفتر انرژي خورشيدي سانا در تالار اجتماعات مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع كشور به ايراد سخنراني بپردازد. همان طور كه پيشتر وعدهي برگزاري اين سخنراني علمي را در همين تارنما داده بودم، قرار است به مدد راهبردهاي مصوب در برنامه ۲۰ سالهي بخش بيابان، تحركي جدي را براي بهرهبرداري از كارمايه (انرژي) هاي نو، به ويژه خورشيد و باد در عرصههاي بكر بياباني كشور آغاز كرده و به عوض تلاش براي سبز كردن بيابانهاي طبيعي – آن هم به هر قيمتي – بكوشيم تا با شناخت قوانين طبيعي حاكم بر اين زيستبوم ارزشمند – راهي براي افزايش توليد ناخالص ملّي كشور به صورتي پايدار يافته و ارايه دهيم.
از اين رو، تقريباً براي اغلب نمايندگان مناطق بياباني و كويري كشور در مجلس شوراي اسلامي و حتا فرمانداران شهرستانهاي مربوطه دعوتنامه ارسال شده تا در اين سخنراني شركت كنند. افزون بر آن، معصومه ابتكار، رييس كميسيون محيط زيست شوراي شهر تهران نيز علاقهمندي خود را براي شركت در اين همايش به نگارنده اعلام داشت و نسبت به ترويج چنين رويكردي در كشور نظري بسيار مساعد و تشويقكننده ارايه داد؛ رويكردي كه ميتواند بهترين، پاكترين و بيخطرترين انرژي را نهتنها در اختيار ايرانيان كه در اختيار همهي جهانيان قرار دهد و در عين حال، به طرز چشمگيري از غلظت آلودگيها و خطرات ناشي از كاربست سوختهاي فسيلي، گياهي و اتمي كاسته و كشور را ثروتمندتر سازد.
از اين رو، از تمامي علاقهمنداني كه مايل به شركت در اين سخنراني هستند، دعوت ميشود تا مراتب تمايل خويش را با شماره تلفنهاي ۵-۴۴۱۹۵۹۰۱ به آقاي دكتر احمد رحماني، رييس هيأت مديره انجمن هيأت علمي مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع كشور و يا آقاي طوقي، رييس روابط عمومي و امور بينالملل مؤسسه متبوع اعلام دارند.
همچنين امكان پرسش و پاسخ در انتهاي اين نشست علمي فراهم خواهد بود.
براي اطلاعات بيشتر، به تارنماي انجمن اعضاي هيأت علمي مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع مراجعه فرماييد.
منتشر شده در دسته اخبار و رويدادها, سخنرانيها, انرژيهاي نو | ۲ دیدگاه
دوشنبه ۳م تیر ۱۳۸۷
همان طور كه پيشتر اشاره كردم، علي محمّد نوريان، رييس سازمان هواشناسي كشور، در مراسم آغازين دومّين كنفرانس ملّي روز جهاني محيط زيست، سخنان مهم و ارزشمندي را در تالار علامه اميني دانشگاه تهران ايراد كرد و در فرازي از آن پرسشهايي جدي را به مستمعين خويش ارايه داد و از همهي متخصصان اين حوزه خواست تا به سازمان هواشناسي كشور در يافتن بهترين پاسخ ممكن ياري رسانند:

همان گونه كه ملاحظه ميكنيد، دانستن پاسخ برخي از اين پرسشها به ويژه براي برنامهريزان و كلاننگران كشور ميتواند بسيار حياتي باشد. از جمله اينكه:
۱- ميزان گرمايش مورد انتظار در ايران و جهان چقدر خواهد بود و آستانهي آن كجاست؟
۲- آيا خشكسالي و سيل در اثر پديدهي جهانگرمايي تشديد خواهند شد؟ و اگر جواب مثبت است، شتاب و شدت آن چگونه خواهد بود؟
۳- آيا رويدادهاي حدي اقليمي افزايش خواهد يافت؟
و امّا پرسشي كه جناب نوريان از ذكر آن گذشت، هر چند به گمان نگارنده بسيار مهم و تعيينكننده است:
۴- اثر تغيير اقليم و جهان گرمايي بر محيط زيست، منابع طبيعي، تنوع زيستي و زير بخش كشاورزي و دام را چگونه ميتوان در ايرانزمين به شيوهاي دقيق و كمي محاسبه كرد و نمايش داد و چگونه ميتوان ضريب آسيبپذيري كشور را در مواجهه با اين دو فرآيند ويرانگر كاهش داد؟
منتشر شده در دسته محيط زيست, بيابان و بيابانزايي, اخبار و رويدادها, سفرنامهها و همايشها, گرمايش زمين | بدون دیدگاه
شنبه ۱م تیر ۱۳۸۷

دوشنبه و سهشنبه گذشته (۲۰ و ۲۱ خرداد ۸۷) به همراه جمع كثيري از پژوهشگران و علاقهمندان به حوزه محيط زيست، در تالار علامه اميني دانشگاه تهران حاضر شدم تا به مناسبت آيينهاي بزرگداشت هفته محيط زيست، در دوّمين كنفرانس ملّي روز جهاني محيط زيست شركت كرده و به ارايهي بخشي از نتايج مطالعات و پژوهشهاي خويش و همكاران عزيزم، محمّد سعيد توكل و حميدرضا عباسي در قالب دو مقاله بپردازم (عناوين مقالهها عبارت بودند از: «رويكردي نوين به مديريت پايدار آب در حوضه آبخيز مند – ص ۴۸» و «طراحي محيطي و اهميت آرايش منظر در حوزه بومگردي – ص ۱۹۱).

اين كنفرانس به همت دانشكده محيط زيست دانشگاه تهران و مركز تحقيقات بسيج دانشجويي دانشكده تحصيلات تكميلي محيط زيست و نيز با مشاركت شهرداري تهران، شركت بهينهسازي مصرف سوخت (I.F.C.O)، شركت سهامي ذوبآهن اصفهان، شركت كنترل كيفيت هوا، سازمان ملّي مقاومسازي، خانه محيط زيست تهران، شركت بازرسي كيفيت و استاندارد ايران و چند سازمان دولتي، دانشجويي و مردمنهاد ديگر ساماندهي و برگزار شد. دكتر غلامرضا نبي بيدهندي، رييس دانشكده محيط زيست دانشگاه تهران، رياست اين كنفرانس را برعهده داشت و دبير علمي آن دكتر عبدالرضا كرباسي بود.
از مهمترين نقاط مثبت اين كنفرانس بايد به اطلاعرساني شايسته آن و حضور جمع قابلتوجهي از علاقهمندان در سطوح مختلف در اين همايش علمي سبز اشاره كرد كه هم نشان از علاقهمندي روزافزون مباحث زيستمحيطي در بين جامعهي تحصيلكردهي كشور دارد و هم حكايت از توانمندي برگزاركنندگان اين كنفرانس (از بين ۸۱۹ مقاله ارسال شده به دبيرخانه همايش، ۴۰۶ مقاله پذيرفتهشده و چكيدهي آنها، همزمان با آغاز همايش در اختيار شركتكنندگان قرار گرفت). جالب اينكه مشابه چنين استقبال كمنظيري را همين سهشنبهي گذشته در مراسم روز جهاني مقابله با بيابانزايي (۲۸ خرداد) شاهد بودم كه آشكارا نشان ميداد تا چه اندازه مردم، متخصصان و مسئولين نسبت به خطر بيابانزايي حساس شدهاند.
امّا با وجود چنين استقبال كمنظيري، متأسفانه مديريت ضعيف حاكم بر هر دو همايش، سبب بينظميهاي گسترده و تأخيرهاي فراوان و جابجايي مكرر برنامههاي از پيش اعلام شده گرديد. به نحوي كه هيچ يك از مسئولين تراز اوّل سازمان حفاظت محيط زيست در كنفرانس روز جهاني محيط زيست شركت نكردند (موضوعي كه مورد انتقاد شديد رييس كنفرانس در سخنراني افتتاحيه هم قرار گرفت) و افزون بر آن جاي بسياري از اساتيد نامآور اين حوزه، همچون دكتر مخدوم و دكتر ياوري در اين همايش خالي بود. در عوض رياست سازمان حفاظت محيط زيست در ۲۸ خرداد خود و همسرش را به مراسمي در مركز آموزش كلاك رساند و در آن به ايراد سخن پرداخت، كه حتا وزير مربوطه (يعني آقاي اسكندري) در آن شركت نكرد! همانگونه كه وزير نيرو نيز به جاي خود، معاونش (دكتر زرگر) را راهي اين مراسم كرد. البته در مراسم دوّم، تقريباً تمامي اساتيد ممتاز و شاخص حوزهي بيابان، حتا آنها كه معمولاً گرفتاريهاي شغلي فراواني دارند (همچون دكتر حسن احمدي و دكتر زهتابيان) حاضر بودند كه البته به دليل وجود بينظميهاي حاكم بر جلسه و عدم استقرار يك سامانهي مطلوب شنيداري در تالار همايش، به حالت اعتراض مراسم را ترك كردند. حتا محمّد علي اينانلو كه در هيبت مجري مراسم روز جهاني مقابله با بيابانزايي ظاهر شده بود، از خطاب برخي از سخنرانان و نيز پوستر مراسم كه اشاره به «روز جهاني بيابانزدايي» داشتند، گلهمند بود و آن را آشكارا تذكر داد كه بيابان هم يك اكوسيستم قابل احترام است و نبايد براي انهدام و نابودي آن اقدام كرد. موضوع سادهاي كه گويا هنوز پس از ۴۰ سال از تأسيس نهادهاي مرتبط، به گوش مسئولين اين حوزه فرو نميرود! اينانلو، حتا در اعتراض به وضعيت ناگوار صوتي سالن، اقدام به قطع كامل يكي از ميكروفنها كرد تا اصوات گوشخراش و ناهنجار ناشي از آن قطع شود!
البته در مراسم روز جهاني مقابله با بيابانزايي، براي نخستينبار – و به پيشنهاد نگارنده و تأييد مهندس مقدسي – امكانات كشور در استحصال و مهار كارمايه (انرژي)هاي نو نيز در نمايشگاه جنب همايش در معرض ديد بازديدكنندگان قرار گرفت و علاوه بر نمايش اجاقهاي خورشيدي و پخت نان سنتي، بروشورهاي مفيدي نيز به رايگان در بين حاضرين توزيع گرديد. افزون بر آن، حضور رسانهاي خبرنگاران هم چشمگير بود و جا در جا ميتوانستي عدهاي را در حال مصاحبه گرفتن يا مصاحبه كردن ببيني. نكتهي مثبت ديگر، حضور چشمگير تشكلهاي مردمنهاد بود كه اين مجال را يافتند تا در تالاري مستقل به بحث و تبادل نظر بپردازند.
به هرحال همان گونه كه از آقاي اسكندري به عنوان عاليترين مقام وزارت جهاد كشاورزي انتظار ميرود تا با حضور در چنين مناسبتهايي، عملاً پايبندي و علاقهي خود را به مباني منابع طبيعي و آموزههاي مهار بيابانزايي نشان داده و زحمتكشان اين حوزه را مورد تشويق و تقدير قرار دهد (در همين جا به همكار عزيزم، دكتر محمّد خسروشاهي كه براي دوّمين بار به عنوان محقق نمونه بخش بيابان برگزيده شد، تبريك ميگويم)؛ از خانم جوادي و معاونين ايشان نيز انتظار ميرفت كه در كنفرانس روز جهاني محيط زيست شركت ميكردند.
تآملبرانگيزتر اينكه در طول سه سالي كه از برگزاري اين مراسم در دوره آقاي اسكندري ميگذرد، ايشان در دو دوره غيبت داشتند، در حالي كه وزير جهاد كشاورزي مطابق قانون مصوب مجلس شوراي اسلامي، به عنوان نمايندهي تامالاختيار رييسجمهور، رييس كميتهي عالي برنامه اقدام ملّي مقابله با بيابانزايي نيز هست، كميتهاي كه از آغاز صدرات جناب اسكندري نميدانم به كدام دليل هيچ حرف و سخني از آن به ميان نميآيد و عملاً در محاق فرو رفته است!

در انتها نميتوانم به سخنراني مستدل و ارزشمند دكتر علي محمّد نوريان، رييس سازمان هواشناسي كشور در دومين كنفرانس ملّي روز جهاني محيط زيست اشاره نكنم. سخنراني زنهاردهندهاي با عنوان: «تغيير اقليم، چالشي براي توسعه پايدار» كه به سادگي و شفافيت هر چه تمامتر با زبان آماري نشان ميداد: شمار پديدههاي حدي (خشكي زياد، بارندگي اندك، گرما و سرماي بيسابقه، سيل عظيم و …) در طول يكي دو دههي اخير و متأثر از فرآيند جهانگرمايي (Global warming) و تغيير اقليم در كشورمان رو به افزايش است و افزون بر آن دامنهي تغييرات شبانهروزي دما (DRT) در اغلب ايستگاههاي سينوپتيك و شهرهاي ايران در حال كاهش است. رخداد نگرانكنندهاي كه ژرفاي آسيبپذيري محيط زيست ايران را آشكارا ثابت ميكرد. نكته جالب ديگر تسلط كامل نوريان به محتواي مباحث علمي بود كه ارايه ميداد؛ نكتهي ظاهراً سادهاي كه متأسفانه در اغلب مديراني در اين سطح و بالاتر (معاون وزير يا وزير) نميبينيم و آنها معمولاً به خواندن متن سخنرانياي ميپردازند كه حتا در روخواني آن هم با لكنت مواجه ميشوند! كه البته به دليل رعايت پارهاي از ملاحظات امنيتي! از ذكر مصداقهاي آشكار آن معذور هستم.



يادم آمد يك پارادوكس ديگر را نيز گوشزد كنم! جناب نوريان، امسال نيز در مراسم روز جهاني مقابله با بيابانزايي دعوت شده و قرار بود سخنراني كند، امّا نهتنها خودش نيامد، بلكه معاون ايشان – دكتر كمالي – هم نيامد و اين موضوع وقتي بر حاضرين آشكار شد كه محمّدعلي اينانلو از وي براي قرار گرفتن در جايگاه و ارايهي سخنراني دعوت كرده بود! رخدادي كه اوج هماهنگي و هارموني حاكم بر مراسم را نشان ميداد. بي دليل نبود كه حتا نماينده فائو در ايران هم به جاي خود، يكي از كارمندان ايراني دفترش را فرستاده بود تا متني را به اين مناسبت و براي خودش از رو بخواند! چرا كه در هنگامهي روخواني ايشان، تقريباً آن اندك افرادي كه هنوز باقيمانده و تالار همايش را ترك نكرده بودند، يا مشغول گپ زدن با يكديگر بودند و يا در هواي مطبوع و خنك تالار چرت ميزدند!

مؤخره:
چرا براي مديريت نوع ايراني! تدارك برنامههاي يك همايش يك يا دو روزه تا اين حد دشوار است؟ چرا در ايران كمتر كسي به ياد دارد كه همايشي در سر ساعت مقرر شروع شده باشد و برنامههاي سخنراني دقيقاً مطابق آنچه كه از پيش اعلام شده بود، پيش رفته باشد. وقتي كه نميتوانيم براي يك روز برنامهريزي كنيم، چگونه است كه ادعا داريم ميتوانيم براي دورههاي پنجساله و ۲۰ ساله برنامهريزي نماييم؟!
مؤخره ۲:
نگارنده در طول هفته گذشته، دستكم در چند همايش و گردهمايي و سخنراني شركت كرد كه علاوه بر دو مورد ياد شده بايد به همايش روز جهاني مقابله با بيابانزايي در اهواز (۲۶ خرداد)، همايش تجليل از برترينهاي رسانه در حوزه محيط زيست (۲۳ خرداد)، نشست چارهجويي خشكسالي در سازمان نظام مهندسي كشاورزي استان تهران (۲۱ خرداد) و يكي دو نشست ديگر اشاره كرد كه هيچ يك از آنها در سر ساعت مقرر شروع نشد و بسياري از كساني كه مقرر بود در آن شركت كنند، حاضر نشدند!
منتشر شده در دسته محيط زيست, بيابان و بيابانزايي, اخبار و رويدادها, سفرنامهها و همايشها, مناسبتها | ۲ دیدگاه
چهارشنبه ۲۹م خرداد ۱۳۸۷

سهشنبه گذشته – ۲۱ خرداد ۸۷- به دعوت سازمان نظام مهندسي كشاورزي استان تهران، در نشستي حاضر بودم كه به هدف چارهجويي براي بحران خشكسالي تشكيل شده بود؛ نشستي كه چند تن از مديران و كارشناسان ارشد و پيشكسوت اين حوضه از جمله مهندس شريعتي، مهندس طهماسبي، مهندس حيدرپور، دكتر رياضي، مهندس بنيصدر، مهندس منصوري، مهندس فرزاد، مهندس رادمنش و دكتر گرجي به همت شاهرخ رمضاننژاد گرد آمده بودند تا راهكارهاي خويش را براي گريز بخش كشاورزي از بحران پيش آمده اعلام دارند.
يكي از نكاتي كه آقاي دكتر گرجي معاون پرديس كشاورزي و منابع طبيعي دانشگاه تهران بر آن تأكيد كرد، يادآوري يك كاستي بزرگ در نظام برنامهريزي كشور بود. ايشان گفتند: چگونه است كه در برنامهي نخست پنج سالهي كشور، دولت مؤظف شده بود كه ظرف پنج سال، ۳ ميليون هكتار از اراضي فارياب را به سامانههاي آبياري تحت فشار مجهز كند و اينك كه در سالهاي پاياني برنامهي پنج سالهي چهارم هستيم، نهتنها هنوز نتوانستهايم اين هدف را جامعهي عمل بپوشانيم كه حتا ۷۰۰ هزار هكتار از اراضي كشاورزي آبي خود را نيز مجهز به اين سيستم نكرديم! كه البته در تكميل آمارهاي ارايه شده، آقاي مهندس منصوري متذكر شدند كه دولت از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۶ به طور متوسط حداكثر توانست فقط سالي ۳۰ هزار هكتار از اراضي فارياب را به سيستمهاي آبياري تحت فشار تجهيز سازد، در حالي كه قرار بود، حداقل سالي ۴۰۰ هزار هكتار از اراضي زراعي كشور به اين سامانه مجهز شود. به ديگر سخن ما حتا نتوانستيم راندمان ۵۰۰ هزار هكتار از حدود ۸ ميليون هكتار اراضي فارياب خود را با آبياري تحت فشار ارتقاء دهيم، چه رسد به ۳ ميليون هكتاري كه ۱۹ سال پيش قول آن را به مردم داده بوديم! چرا؟ غمانگيزتر آنكه دولت در حالي كشاورزان را به استفاده و كاربرد سامانههاي آبياري تحت فشار تشويق و ترغيب ميكند كه خود از مجموع حدود ۴۰۰ هزار هكتار اراضي زراعي تحت تملك مستقيمش، كمتر از ۱۰ درصد را با چنين سامانههايي تجهيز كرده است!

اين تفاوت فاحش بين برنامهريزي و عمل ناشي از چيست و كدام واقعيت تلخ را در زيست محيط وطن گوشزد ميكند؟!
چرا برنامهها در اين مملكت ميآيند و ميروند؛ برنامههايي كه قرار بوده هر يك باري از دوش مردم و كشور بردارند، امّا مشكلات اغلب با نمودي آشكارتر و هيبتي دهشتناكتر پابرجا ماندهاند؟!
بياييم با خود روراست باشيم. بياييم قبول كنيم كه بخش عمدهاي از بدنهي تصميمساز (كارشناس و متخصص و برنامهريز) در طول چند دههي اخير، بيشتر از آنكه حواسش به بيان واقعيت و ذكر حقايق حوزهي متبوع خويش باشد، نگران آن بوده كه مبادا با بيان تحليل يا نقطهنظري بر خلاف ديدگاه مدير ارشد مربوطه، جايگاه خود را از دست داده و موقعيت شغلياش متزلزل شود. از اين رو، بسياري از ما در نقش محللهاي علمي عمل كرده و كوشيديم تا توجيهاتي – ظاهراً – كارشناسي براي تصميمهاي اغلب سليقهاي و غيركارشناسي مديران ارشد خود بيافرينيم.

راستي چرا بايد همچنان ميانگين راندمان آبياري در بخش كشاورزي در حد ۳۰ درصد باشد؟ چرا بايد ۹۰ درصد آب قابل استحصال و ارزشمند كشوري كه در مرز تنش آبي قرار دارد، اينگونه سهلانگارانه به يغما رود و آنگاه ما با ژستهاي دلسوزانه از مردم بخواهيم كه در مصرف آب شرب صرفهجويي كنند؛ آبي كه در بيشينهي خود، فقط ۸ درصد از مجموع آب قابل استحصال كشور را دربرميگيرد و تازه در همين بخش هم شاهديم كه به دليل مشكلات خطوط انتقال و فرسودگي شبكهي لولهكشي شهري بيش از ۳۰ درصد از اين آب ارزشمند و تصويهشده را از دست ميدهيم و بخش ديگري را به دليل عدم جداسازي آب بهداشتي از آب شرب نابود ميكنيم (اشتباه نشود! نگارنده با صرفهجويي – در مصرف آب - مخالف نيست، بلكه از فرهنگ صرفهجويي و مصرفستيزي در تمامي ابعادش – به جز مهرورزي - حتا در زمان ترسالي و ثروتمندي هم حمايت كرده و آن را مصداق بارزي از رفتاري مسئوليتشناسانه و محيط زيستي به عنوان شهروندي جهاني ميداند، آنچه كه با آن مشكل دارم، رويهي قالبي است كه با فرافكني موضوع، اغلب همهي تقصيرها را به گردن عوام انداخته و بدينترتيب براي صندلي و ميز قدرت خويش زمان ميخريم).
البته يك حقيقت ديگر هم در چرايي ضعف برنامهنويسي كشور وجود دارد كه شايد بتوان آن را با ذكر اين رويداد تشريح كرد: «يكي از اعضاي كميتهي تخصصي آب و كشاورزي شوراي پژوهشهاي علمي كشور در سال ۱۳۷۵ ميگويد: مالزي ۲۰۰ ميليون دلار را در اختيار ۲۰۰ نفر از متخصصين داخل و خارج گذاشته و از آنها خواسته كه براي ۲۰ و حتا ۳۰ سال آينده اولويتبندي كنند. در حالي كه در اينجا فقط ۲۰۰ هزارتومان به كميسيون داده شده، ولي همان انتظارات مورد نظر است (فصلنامهي رهيافت، ۱۳۷۵، شمارهي ۱۲، صص ۲۳-۶).
خواننده عزيز مهار بيابانزايي
نگاه كن كه اينك پس از ۱۲ سال از آن تاريخ، مالزي در كجا ايستاده و ما چگونه همچنان درجازده و ميزنيم!
به خدا بس است تعارف و شعار و تقسيمبندي شهروندان به نيروهاي خودي و غير خودي و نخودي و …
بياييم به سربلندي ايران بيانديشيم و در پاي منافع واقعي ملّي خويش، هر مصلحت ظاهراً مقبول ديگري را تا هنوز فرصت باقي است، شجاعانه ذبح كنيم … و بدین ترتیب عملاْ نشان دهیم که میتوان غول بیابانزایی را در ایران زمین مهار کرده و از اُفت کارایی سرزمین مادری جلوگیری نمود.
به اميد روزي كه شاهد تدوين و تبيين برنامههايي دقيق، هدفمند و پويا باشيم؛ برنامههايي كه بتوان روزشمار تحققشان را به عينه ديد و بدينترتيب، خاطرهي تلخ فرصتسوزيهاي چند دههي اخير را به تاريخ سپرد.
منتشر شده در دسته منابع آب, كشاورزي, برنامهريزي | بدون دیدگاه